مــرا در سـر دگـر شـوری نـمـانـده
در این شب شمع رنجوری نمانده
شب تاریک ظلمت بی زوال است
در ایـن ظلمت سـرا نــوری نمـانده
درِ مـیـخــانــه هــا بـسـتـنـد یـارب
دو چـشم مسـت مخموری نمانده
نـظـر بـر مـنـظـر عــالـم خـطـا بـود
خـطـا کردیـم و مـنظـوری نـمـانـده
بـه هـر جـا بـنگری آواز حزن است
صـدای طـبل و شـیـپوری نـمـانـده
دمــی تــا از غــم دنـیـا گـریـزیــم
شـــراب تـلــخ انــگــوری نـمــانــده
کـسـی از سـّر ایـزد نیـست آگـاه
بــه روی دار مــنــصــوری نــمــانــده
تـمـام عـاشقـان رفتنـد در خـاک
بــرای عــشــق جـز گـوری نـمـانــده
مرا در عاشقی پروا نباشد
که همچون من کسی رسوا نباشد
ز بس عاشق شدم، قلبم ترک خورد
کسی در عاشقی چون ما نباشد
گمانم آخرین عشقم تو باشی
اگر این عشق هم رویا نباشد
چنان قلب مرا پاشاندی از هم
که غم هم در دلم حتا نباشد
مرا عشق تو درد واپسین است
غمی چون عاشقی زیبا نباشد
غمت در رنگ رخسارم عیان است
در این دیوانگی حاشا نباشد
دل دیوانه را دادم به دستت
نگه کن تا دمی تنها نباشد
به غیر از تو نه دل خواهم نه دلبر
که چون تو دلبری زیبا نباشد
همه شب تا سحر گویم خدایا
دلم در عاشقی تنها نباشد
طوری به من نگاه می کند
که انگار منتظر است
جواب سوالی را بدهم
که هنوز نپرسیده است!
حالا بعد از اینهمه سال
معنی نگاه هایش را خوب می فهمم.
فقط هنوز نمی دانم
چه سوالی است
که پشت نگاهش پنهان است؟
و چرا در همه این سالها
برای پرسیدنش تردید داشته است؟
مگر برای پرسیدن یک سوال ساده
چقدر شهامت لازم است؟
انتظار بیشتری نمی توان داشت
از یک آینه خجالتی
که روبرویت ایستاده است
و به چشمانت زل زده است
بدون اینکه چیزی بگوید!
و طوری نگاه می کند
که انگار منتظر است
جواب سوالی را بدهی
که هیچگاه شهامت پرسیدنش را نداشته است!
آشوب
نشانهای از نشانههای خداوند است
آنجا که چشمهای تو آغاز می شود
و نظم جهان به هم میریزد
نشان به آن نشان
که سه روز و سه شب
به آسمان نگریستم
آنگاه، فرشتهای از آسمان نازل شد
گفت بگو!
گفتم چه بگویم؟
دوباره گفت بگو!
پرسیدم چه بگویم؟
باز گفت بگو!
نمیدانستم چه بگویم!
آن فرشته رفت
و مرا در حسرت یک پاسخ، تنها گذاشت.
حالا زیبایی چشمهایت
جهان را دچار بی نظمی کرده است!
و من هنوز نمیدانم
چه بگویم؟
میآیی چون نسیم
لحظهای درنگ میکنی
دیدگانم را مینوازی
و بعد آرام میگذری
تمام غمها را فراموش میکنم
قلبم آرام میشود
و نگاهم خیره میماند
به همان نقطهای که از آن گذشتی
شاید دوباره بیایی
... همانطور که می بینید آقا مهدی صاحب البلاگ، با فرستادن پست قبلی، رسما اعلام دپرسیت! حاد کرده است. البته دلایل بروز این وضع در وجود مقدس ایشان برای این حقیر کاملا واضح بوده و این کمترین، دیرزمانی است که با این احوالات آشنایی دارم که هیچ، اقدم ایام "شمارشگر" مخصوصی را برای نگه داشتن حساب احوالات "استاد" در جریان داشتم که عاقبت Overflow کرد رفت پی کارش!
لهذا و به حساب این که آقا مهدی از دوستان نزدیک و قدیم و از یاران ندیم بوده و می باشد، برای رفع مشکلات موجود در حالات ایشان، راهکارهایی اندیشیده ام که ذیلا تقدیم می کنم. لازم به ذکر است که این روش ها قبلا به کرات امتحان شده و مفید فایده است، انشاالله:
1 – روزنامه دولت فخیمه را بخوانید! بیست و چهار صفحه طنز مسلم است والله. دولت مردان مکرم جمیعا اجمعین دست جماعت طنزنویس، از "مرحوم دهخدا" تا "جنت مکان صابری فومنی" را بسته اند. خدا قوت!
2 – نگاهی به جدول توزیع مدال های المپیک بیندازید! آدم ریسه می ره وقتی " گینه بیسائو" و " جزایر آنتیل هلند" و "پاناما" و ... رو تو جدول می بینه ولی ابران رو نه . حالا این جا رو داشته باشید که شخص اول ورزش مملکت یکی دو ماه پیش گفته بود که برنامه ریزی کردیم تو المپیک 2012 لندن جزء 10 کشور برتر دنیا باشیم...( البته قبل از این که حاجیمون، مجید نامجومطلق رو بعد از ده دوازده سال بازنشستگی یهو برگردونه وسط بازی ایران-امارات که نتونه توپ رو درست استپ کنه و اسماعیل مطر توپ رو بزنه و مهندس شاکی بشه!)
3 – باز هم المیک رو داشته باشید! قهرمانان ملی یکی پس از دیگری "غیرت" و "مردانگی" و "مروت" و "گذشت" و – مخصوصا گذشت- رو معنی می کنند! آقای حدادی که در طول شش ماه گذشته چهار مرتبه رکورد آسیا رو زده بوده و سه مسابقه جایزه بزرگ اروپای رو فتح کرده بوده و امید اول طلای المپیک بوده، با پرتابی که از رکورد های خودش حدود پنج متر! کمتر بوده به مقام رفیع "هفدهم" نایل میشه و در حقیقت شانزده مقام قبلی رو گذشت می کنه! ایول. حمید سوریان که قهرمان سه سال متوالی جهان بوده و در طول این سه سال در مسابقات جهانی فقط چهار امتیاز از دست داده بوده، به حریفی می بازد که با white Card فیلا به المپیک آمده بوده است. باز هم ایول. جناب آقای علیرضایی شناگر اسطوره ای ایران! قبل از مسابقه به بیمارستان منتقل می شود.( ملت هم جمبعا اجمعین ... هستند و نمی فهمند که آقامون نپریده توی آب چون یه شناگر اسرائیلی هم توی مسابقه بوده!) ایول دفاع جانانه از مستضعفین!
بسه! زیاد خندیدین. آقا مهدی هم حالش خوب شد، پست بعدی یه شعر طنز توپ میذاره با هم خوش باشیم.
ضیافت، نشانه، فال حافظ، سهراب، نوشدارو، امید، سراب، سفر، انتظار، بادهای مسموم، کوچههای غمناک، ترمینال شلوغ، زندگی سگی، اجارهنشینی عشق، سرپناه خستگی، مردم فلکزده، ناتوانی جهان؛
تقویم، ماه مهر، خونبها، تیر هلاک، پرنده، پرواز، ابرهای تیره، سهشنبههای سیاه، مرگ واژههای ناب، در دل سکوت تب؛ پالتوی سفید برف، بر تن سیاه شب؛
زندگی میان خواب، دلهره، هراس مرگ، فرصت دوباره، سرنوشت شوم و تلخ، یادگار بیکسی، خاطرات بیرمق، خوابهای شبزده، واژههای بیهدف؛